|
|
|
|
|
یا لطیف
میان بقچه زمین همیشه یک صدای خوب یک طلوع تازه هست که دست های لخت هر درخت و چشم های هر پرنده مهاجری در انتظار است و دیدنش اگر چه بارها و بارها ولی درست مثل خنده ای دوباره تازه است و راه او در امتداد راه سبز جویبار درون قلب دانه ای به زیر خاک کنار من کنار تو و نام او بهار ...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||