تبليغاتX
شعر شراب شورعشق - غربت
حرف هایی از سر دل

یا لطیف

در به شماره افتادن نیم نفس های زخمی ام

منتظرت هستم...
در برزخ انتظار
و در هوسناکی نگاه لیلی صفتان

تألم و اشتیاق من حراج می شود  ...

امساک را خوب آموخته ام ،

 و نمی دانم می آیی یا نه ؟

اگر تب تشنگی در شمار عمرم حساب شود ؟

هزار سال است که غربت را هروله می کنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط م.ع  |