یالطیف
به منوچهر یزدانی راد بخاطر مهربانیش
با طراوت های چشمت آسمانی می شوم
در عدم همراه روحت زندگانی می شوم
مهربانی نقش بسته در صداقت های تو
مثل نوری می درخشد در رفاقت های تو
با نفس هایت نگاهم آفتابی می شود
می رسدبر اوج و تا اعماق دریا می رود
تا تو باشی ،سیب سرخ خنده بر لب تازه هست
باغ سبز دلخوشی ها می شود یکباره مست
گر نباشی در خیابان های عشقت من کمم
من به امید نگاهت غنچه های مریمم
ای بهشت عشق ، من در رود چشمانت گمم
با ترنم های بارانت شبیه گندمم
آمدم در کوچه ی احساس عشقت بی صدا
پس کجا هستی ؟ شتابان تا به دیدارم بیا