تبليغاتX
شعر شراب شورعشق
حرف هایی از سر دل

یا لطیف

لاينل واترمن، داستان آهنگري را مي گويد كه پس از گذران جواني پر شر و شور تصميم گرفت روحش را وقف خدا كند. سالها با علاقه كار كرد، به ديگران نيكي كرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگيش چيزي درست به نظر نمي‌آمد حتي مشكلاتش مدام بيشتر مي شد.
يك روز عصر، دوستي كه به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: "واقعاً عجيب است. درست بعد از اين كه تصميم گرفته‌اي مرد خدا ترسي بشوي، زندگيت بدتر شده. نمي خواهم ايمانت را ضعيف كنم اما با وجود تمام تلاشهايت در مسير روحاني، هيچ چيز بهتر نشده."
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همين فكر را كرده بود و نمي‌فهميد چه بر سر زندگيش آمده است. اما نميخواست دوستش را بي‌پاسخ بگذارد، شروع كرد به حرف زدن و سرانجام پاسخي را كه مي خواست يافت. اين پاسخ آهنگر بود:
- "
در اين كارگاه فولاد خام برايم مي‌آورند و بايد از آن شمشير بسازم. ميداني چطور اين كار را ميكنم؟ اول تكه فولاد را به اندازه جهنم حرارت مي دهم تا سرخ شود. بعد با بي رحمي، سنگين ترين پتك را بر ميدارم و پشت سر هم به آن ضربه ميزنم تا اين كه فولاد شكلي را بگيرد كه ميخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو مي كنم و تمام اين كارگاه را بخار آب مي گيرد. فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله مي كند و رنج مي برد. بايد اين كار را آن قدر تكرار كنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يك بار كافي نيست."
آهنگر مدتي سكوت كرد، سيگاري آتش روشن كرد و ادامه داد:
- "
گاهي فولادي كه به دستم مي رسد نمي تواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتك و آب سرد تمامش را ترك مياندازد. ميدانم كه از اين فولاد هرگز تيغه شمشير مناسبي در نخواهد آمد."
باز مكث كرد و بعد ادامه داد:
 "
مي دانم كه خدا دارد مرا در آتش رنج فرو مي‌برد. ضربات پتكي را كه بر زندگي من وارد كرده، پذيرفته‌ام و گاهي به شدت احساس سرما مي كنم، انگار فولادي باشم كه از آب‌ديده شدن رنج ميبرد. اما تنها چيزي كه ميخواهم اين است: خداي من، از كارت دست نكش، تا شكلي را كه تو مي خواهي، به خود بگيرم. با هر روشي كه مي‌پسندي، ادامه بده، هر مدت كه لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به كوه فولادهاي بي‌فايده پرتاب نكن."

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 2:59 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

یا لطیف

عمله‌هاي فاشيسم در پوست ليبراليسم
در نژادستيزي نشريه‌اي كه مي‌خواست تايم باشد!

كردها هميشه دنبال مرده‌خوري هستند. صدام حسين كه سرنگون شد كردها بلافاصله درصدد تشكيل پرچم و استقلال و غير برآمدند. شايد فردا كردها منتظر باشند تا آمريكا به ايران حمله نظامي كند و آنها دست به شورش بزنند. كردها هميشه تحت تأثير عامل بين‌المللي هستند تا اين كه بتوانند نقشي را ايفا كنند.

جملات فوق نه متعلق به يك ارگان دولتي تركيه است و نه شعار بوزقوردها بر در و ديوار آنكارا و نه بازماندگان حزب بعث. كار انگليسي‌ها هم نيست كه بگوييم مي‌خواهند تفرقه بيندازند و كردها را تحريك كنند. شما مي‌توانيد به جاي كردها هر كدام از قوميت‌ها را كه خواستيد بگذاريد. تفاوتي در راسيستي بودن آن نمي‌كند. ناسلامتي سال هم كه سال اتحاد ملي است و همه‌ي اقوام و زبان‌هاي ايراني هم به يك اندازه محترمند.
اين جملات راسيستي بالا با اين ادبيات منسوخ، از فردي نوظهور به نام «اسدالله اطهري» در آخرين شماره نشريه شهروند امروز (شماره 22 ششم آبان 86) به سردبيري محمد قوچاني است كه علاوه بر اهانت مستقيم، به نوعي تحريك‌آميز و به صورت تلويحي به ايجاد شورش خط مي‌دهد كه ضمن نقض آشكار قانون مطبوعات (فصل چهارم، ماده ششم، بند 4 و 5)، جاي تعقيب و مجازات قضايي نيز دارد. توهين و اطلاق صفات ناشايست به قومي ايراني و ايجاد تفرقه و عناد با اين مطلب، آشكارا ناقض امنيت ملي است و به دليل ايجاد تفرقه ملي و داشتن تبعات نگران‌كننده بعد از آن، جاي كوچك‌ترين ترديد حقوقي براي تعطيلي نشريه شهروند امروز نمي‌گذارد مگر اين كه دستگاه قضايي به نسبت چاپ يك «نمنه» بيش از حد تساهل داشته باشد.
شهروند امروز مي‌خواست تايم باشد. پرزرق و برق با مطالب وزين اما ظاهراً پشت چهره‌ي اين متانت «تايم ايراني»، انديشه‌هايي فاشيستي و نفاق‌افكنانه خوابيده كه ما را به صداقت آنان بيشتر بدگمان مي‌كند. جنابان عطريانفر و قوچاني مثل اين كه اين بار از آن ور بام افتاده‌اند و دست هر چه محافظه كار تندرو و متعصب را از پشت بسته‌اند. در حالي كه ادعاي ليبراليسم آنان با دم خروس اين گونه تفكرات راسيستي‌شان نمي‌خواند. واقعاً چه دليلي جز ايجاد بحران در ايران به سبك تركيه با اختلاف ميان كرد و ترك، مي‌تواند داشته باشد كه اقايان مدعي ليبراليسم ناگهان دچار تظاهرات فاشيستي و آپارتايد مي‌شوند و نتيجه بگيرند كه كردها هميشه مرده‌خور و فرصت‌طلب بوده‌اند؟ مقاله اسدالله اطهري به عنوان يك كارشناس در مورد خاورميانه و تركيه و كردها علاوه بر تحريك‌آميز بودن به حدي در بقيه موارد پيش‌پاافتاده و عاميانه است كه با عرض معذرت يك راننده محترم تاكسي خط مريوان هم بهتر از آن مي‌تواند در مورد قضيه پ.ك.ك و پژاك و تركيه و كردستان استدلال و تحليل كند!
تعريف كردن از كردها و اين كه چه و چه هستند و تعصب قوم‌پرستانه نيز دردي را درمان نمي‌كند. كردها هم انسان‌هايي مثل بقيه هستند و ديدگاه شوونيستي در اين مورد نيز مطرود است. ترك‌ستيزي و كردستيزي و در كل نژادستيزي هيچ تفاوتي در نفس آن يعني ناداني بشر ندارد. اغلب كردها نيز مطمئناً دلسوزتر از امثال اطهري براي ايران هستند و امثال پ.ك.ك و شاخه ايراني آن پژاك هم پايگاه و جايگاهي ميان كردهاي ايران ندارند كه همه چيز را به نام كردها تمام كنيم. درد در جهل آدم‌هاست و وقتي نشريه‌اي با ادعا و پز ليبرالي و روشن‌فكري چنين جاهلانه با انسان‌ها برخورد مي‌كند از عوام جاهل چه توقعي مي‌‌توان داشت؟ مطمئناً در نهايت نشريه با يك معذرت‌خواهي قضيه را سر هم مي‌آورد. اين بي‌فايده است. بايد فرهنگ و ديدگاه آدم‌ها درست شود. كردها هيچ وقت تمام‌شان خوب نبوده‌اند و هيچ وقت تمام‌شان بد و «مرده‌خور» نبوده‌اند. مثل تمام آدم‌هاي زمين، خوب و بد در هر قوم و طايفه و قشري پيدا مي‌شود و اين تعصب و جهل است كه ملاك بد بودن آنهاست و نه نژاد و زبان‌شان.
افرادي با چنين ديدگاهي بيمار فكري و رواني‌اند زيرا چنين افكاري را به ديگران و نسل بعد از خود تسري مي‌دهند و خود عامل خشونت‌هاي آينده مي‌شوند. تصور كنيد دانشجوهاي زير دست اين آقا چه فاشيست‌هايي در آينده از كار دربيايند. مطمئناً هر چقد هم اسدالله اطهري و محمد قوچاني تظاهر كنند كه منظوري نداشته‌اند نمي‌توانند عمق كينه و نفرت جاهلانه‌ي خود را نسبت به كردها پنهان كنند. بايد چنين افرادي را قرنطينه كرد و وادار نمود كه لااقل تاريخ بخوانند كه «تأثير عامل بين المللي» و دخالت آمريكا ربطي به تمام تاريخ جنبش ملي كرد و سابقه ده‌ها ساله آن نظير مبارزه با استعمارگران اروپايي و حتي قبل از تشكيل عراق و تركيه ندارد و واژه تحريك‌آميز «گسل ميان ترك و كرد» هم كه مثلاً براي پ.ك.ك و دولت تركيه به كار رفته قابليت تعميم به دو قوم بزرگ ايراني را دارد.
كردها و ترك‌ها نيز در اغلب سرزمين‌هاي خاورميانه هميشه با هم دوست و خويشاوند بوده و مراودات محكم تاريخي داشته‌اند. اين جهالت‌ها و سياست‌ها و توطئه‌ها و ديدگاه‌هاي نفاق‌افكنانه نظير همين ديدگاه اطهري و قوچاني هستند كه «برخي» از آنها را به جان هم مي‌اندازند. نگاه كنيد ارتش تركيه كه بزرگ‌ترين ارتش ناتو است در كردستان تركيه و عراق چه مي‌كند آيا اسدالله اطهري كشتار و قتل‌عام دسته‌جمعي آنها را نمي‌بيند؟ آيا كشتار صدها هزار كرد عراقي توسط صدام كه براي آزادي جنگيدند و اغلب فداي ايران شدند فرصت‌طلبي است؟ آيا اين همه كشتار جمعي كردها و تاريخ خونين پر از تبعيض فرصت‌طلبي است!؟
شايد اگر كردها نبودند، اگر اين همه كشته نمي‌دادند، اگر هر روز كودكي پايش را روي مين‌ها از دست نمي‌داد، اگر حلبچه قرباني نمي‌شد، اگر مدافعان هميشگي ايران نبودند و اگرهاي بسيار ديگر تا عمله‌هاي فكري فاشيسم مانند اطهري و قوچاني و عطريانفر آسوده پشت ميزشان در تهران نظريات ضدنژادي صادر كنند و رنگين‌نامه‌ي ليبرال‌نمايانه با پول اصحاب قدرت دربياورند، شايد امثال اطهري هم به جاي استاد دانشگاه يك واكسي دوره‌گرد بود كه پوتين سربازان ارتش بعث را واكس مي‌زد و يا در نشريه‌ي بابل چاپ تهران مدح صدام و ذم كردها را مي‌گفت.
آخر كلام اين كه كردها هيچ وقت مهاجم و فرصت‌طلب نبوده‌اند، اين شرايط جهاني است كه تغيير مي‌كند. آنها هيچ وقت استعمارگر نبوده‌اند، هيچ وقت خاك ديگران را اشغال نكرده‌اند و هرگز مانند بسياري از ملت‌هاي جهان به فكر كشورگشايي نبوده‌اند. آنها كردستان برايشان بس است و هر چه تاريخ و رنج دارند در خاك كردستان است و نه در خانه‌ي ديگران. آيا اين همه تاوان كافي نيست؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

یا لطیف

آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست...
...آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پر ستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلألو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

بر گرفته از کویر دکتر شریعتی
 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:42 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

یا لطیف

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 ، بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود .

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند .

معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند .

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت ، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید :  پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:4 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

یا لطیف

یه آقای بسیجی برای رئیس جمهور یه نامه نوشته بود وقتی که خوندم تحت تأثیر قرار گرفتم ، به همین خاطر تصمیم گرفتم متن نامه رو بذارم تو وبلاگم به این دلیل که ..... بذارین دلیلش رو نگم بخونید ....

  خبرگزاري جمهوري اسلامي نقل كرد، دختر بچه اي فقير در پايتخت بوليوي، با وسايل واكس زني در مسير رئيس جمهور قرار گرفت، رئيس جمهور او را نوازش كرد و گفت: دلم مي خواست يك ساعت آن دختر بچه را در آغوش بگيرم و گريه كنم .
راستي از زهكلوت تا شهر لاپاز پايتخت بوليوي چقدر راه است؟ به نظر شما آن دخترك واكسي در آن پايتخت شلوغ روزي چقدر درآمد دارد؟ و به نظر شما پدر دختران بي عروسك زهكلوتي آيا در هجوم خشكسالي و فقر به اندازه همان دخترك واكسي بوليويايي درآمد دارند؟
رئيس جمهور محترم، آقاي احمدي نژاد  
اينكه شما دلتان مي خواسته يك ساعت آن دخترك فقير را در آغوش بگيريد و گريه كنيد نشان از نوعدوستي شما دارد و قابل تقدير است، اما اي كاش فرصت مي كرديد يك ساعت كه نه، يك دقيقه با بچه هاي ما هم گريه مي كرديد. بچه هايي كه زير كپرهاي قلعه گنج نيش عقرب در بدن نازكشان فرو مي رود و قبل از رسيدن به اولين درمانگاه، كبود و نابود مي شوند. بچه هايي كه بهترين غذايشان آن طور كه من از نزديك ديدم يك قاشق رب گوجه است كه در ظرفي آب گرم مي ريزند و ناني اگر باشد در آن تريت مي كنند و سر بر بالين خشك مي گذارند تا فردا با پاي برهنه به مدرسه بروند و چون كيسه آرد كميته امدادشان ته كشيد و از نان خبري نيست بالاجبار بگويند((بابا آب داد ))
رئيس جمهور محترم
يك فيلمساز درد آشناي كرماني از گرسنگي و بيماري هاي ناشي از سوء تغذيه بچه هاي جنوب استان كرمان مستندي ساخته است كه دردمندانه ديدن دارد. ديروز هم خبرگزاري مهر خبر داد كه بسياري از بچه هاي روستاهاي منوجان از سوء تغذيه رنج مي برند. من همچنين از فقر كودكان كهنوجي قصه اي شنيده ام كه تلخي روايتش را هميشه با خود داشته ام. قصه دختر فقيري كه بيمار بود و پولي و ايضاً وسيله اي نداشت تا به شهر برسد، او به يكي از مردان ده كه ماشيني داشته، مي گويد: اگر مرا به دكتر برساني «بره» اي دارم كه به جاي كرايه مي دهمت، اما كسي درد او را جدي نگرفت و او را به طبيب نرساند و مُرد به همين سادگی .
برادر احمدي نژاد، اين روزها خيلي از مردم دنيا شما را قهرماني مي دانند كه پنجه در پنجه استكبار جهاني گذاشته ايد به همين خاطر است كه در مصر خرمايي مرغوب را((احمدي نژاد)) نام گذاشته اند و خرمايي ديگر را((سيدحسن نصراله)) و نامرغوب ترين نوع خرمايشان را ((بوش))
اما آقاي رئيس جمهور اين همه براي كودك زهكلوتي نان و براي سوء تغذيه اش درمان     نمي شود .
رئيس جمهور، دل سوزاندن براي دختربچه اي در ينگه ي دنيا و در يك كشور كمونيستي و يك ساعت گريه كردن به حال زار او كار ناپسندي نيست، ناپسند اين است كه علي رغم تلاش شما براي برقراري عدالت اجتماعي، هنوز عفريت فقر مثل گذشته در ميان كپرهاي قلعه گنج و رودبار جولان مي دهد و توزيع پر طمطراق سهام عدالت، گريه غم انگيز هيچ كودك گرسنه اي را به خنده تبديل نكرده و از آه هيچ كشاورز تنگدست ورشكسته اي هم نكاسته است، بلكه داشتن يك شيشه يك ليتري بنزين اگر چه به قيمت 1000 تومان هم حسرتي است كه به حسرت نداشته هايشان اضافه شده است. براي اثبات ادعايم تقاضا دارم دستور فرمائيد آقاي شمقدري مجموعه عكسي كه دانشجويان تهراني در اردوهاي تابستاني هجرت، از اوج فقر در جنوب استان كرمان تهيه كرده اند، به محضرتان بياورد تا مطمئن شويد بچه هاي آمريكاي لاتين حال و روزشان از بچه هاي ما بدتر نيست، اگر بهتر نباشد.
آقاي احمدي نژاد، دختر واكسي بوليويايي حتما در روز مي تواند كفش چند عابر مهربان را برق بيندازد و پولي به دست بياورد، اما هيچ برق اميدي در دل كودك فقير منطقه ما ديده نمي شود او دمپايي پاره ي پلاستيكي كدام روستايي را واكس بزند؟
شما لطفا از مسئولان بانك هاي اين منطقه بپرسيد علي رغم تلاش استاندار محترم و مسئولان مربوطه، از ميلياردها توماني كه در سفر به جنوب استان كرمان در قالب طرح هاي زود بازده وعده فرموديد، چه مقدار توسط روستائيان فقير جذب شده و چقدر اشتغال ايجاد كرده است؟ از 25 هزار واحد مسكوني كه قرار بود تا پايان سال 86 جايگزين كپرهاي فرسوده بشود، چند واحد ساخته شده است؟ چرا سيماي جمهوري اسلامي كه دربست در اختيار دولت شماست، گزارشي از آفريقاي ايران لااقل به طور خصوصي جهت اطلاع حضرتعالي تهيه نمي كند؟ پس اين كامران نجف زاده فقط بلد است به پيرمرد كروبي طعنه پينه بزند؟!
آقای احمدي نژاد، مي دانم كه شما به شعار «عدالت اجتماعي» و «مهرورزي» تان ايمان داريد و ان شاءا... اينها شعار تبليغاتي و انتخاباتي نبوده اند، اما حالا كه تصميم گرفته ايد جهان را اصلاح كنيد، اول از ايران خودمان و محروم ترين نقاط آن شروع كنيد و قول آن شاعر جوان قلعه گنجي را هم بشنويد كه مي گويد:
                                                از ياد برده رمه، فصل كوچ را
                                                 چوپان نشسته شب ختم قوچ را
                                               نخلي خميده و دشتي تَرَك تَرَك
                                                    قحطي بريده امان بلوچ را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 7:49 قبل از ظهر  توسط م.ع  |