|
|
|
|
|
بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟ شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتانبهبیمارستانخواهدکشیدوهمهشاگردانخندیدند استادگفت: دقیقاً. مشکلات زندگىهممثلهمیناست. گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف یا علی امروز تنها مانده ایم در هجوم اهرمن ها مانده ایم یا علی شام غریبان را ببین مردم سر در گریبان را ببین گردش گردونه را بر هم بزن زخم های کهنه را مر هم بزن مشک ها در راه سنگین می روند اشک ها از دیده رنگین می روند مشکها ی خسته را بر دوش گیر ا شکها را گرم در آغوش گیر حیدرا یک جلوه محتاج توام دار بر پا کن که حلاج توام جلوه ای کن تا که موسایی کنم یا به رقص آیم مسیحایی کنم یک دوگام از خویشتن بیرون زنم گام دیگر بر سر گردون زنم گام بردارم ولی با یاد تو سر نهم بر دامن اولاد تو |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:55 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف امشب شب قدر است . شب منزلت . شب عروجی ذره ای خاک بر هفت گنبد افلاک . آسمانی ترین شب زمین . شبی پر از سلامت و برکت . شب آسمان و خدا . اجابت گوهر یکدانه ای است که حجم قیراطش به قدر زلالی قلب من توست . تاریکی امشب قرار است روشن ترین تقدیر زمین باشد و عجیب است که در جغرافیای متبرک شب قدر، کهکشانی ترین انسان زمین ، شهید دلهای سیاه زمینی می شود . یقین در روز ازل قدر لیله القدر بواسطه قدرِ علی بود و جانِ گرانمایه اش که ارزشمند شد ، ورنه ظلمت را چه به منزلت و قدر ؟ تقدیر روشن از آن نور است نه از آن سیاهی و نیک می دانم که ارج این زمینی شبِ سال به خاطر وجود عالی اعلای علی است که می توان در لحظه لحظه آن ذره ذره خورشید را جستجو کرد . در شب قدر به حرمت نام نامی حضرت علی (ع ) برای تمام آرزومندان و بندگان خدا و برای روح تنها و مریض خودم دست به دعا برمی دارم و از پروردگار مهربانم تقاضای اجابت دارم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
زمجنونی شنیدم یا علی گفت به لیلایی رسیدم یا علی گفت که هر دیوانه دیدم یا علی گفت نسیمی غنچه ای را باز می کرد به گوش غنچه کم کم یا علی گفت دعایی کرد و او هم یا علی گفت به موجودات عالم یا علی گفت چو بر می خاست آدم یا علی گفت چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست توسل جست و هر دم یا علی گفت ز بطن حوت یونس گشت آزاد ز بس در ظلمت یم یا علی گفت عصا در دست موسی اژدها شد کلیم آنجا مسلم یا علی گفت مسیحا هم دم از اعجاز می زد زبس بیچا ره مریم یا علی گفت نزول وحی چون فرمود سبحان ملک در اولین دم یا علی گفت رسول ا... شنید از پرده غیب ندائی آمد آنهم یا علی گفت مگر خیبر ز جایش کنده می شد یقین آنجا علی هم یا علی گفت! قدم بنهاد و آن دم یا علی گفت گمانم ابن ملجم یا علی گفت نه هر دم بل دمادم یا علی گفت به صدق دل همیشه یاد او بود به هر پیچ و به هر خم یا علی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود . علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود : نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد . علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند ، علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانت هاي مردم را به صاحبانش رد کرده ، مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود . در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد . يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد . علي (ع) در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد ، چنانچه آن حضرت فرمود : هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود . علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خون هاي که در جنگ ها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوؤن عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم باآن حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند .آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رو عدّه اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه , زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند .آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف سلام . قرار نبود اصلاً چیزی بنویسم ، ولی راستش بنا به دلایلی بعداً وادار شدم که بنویسم . قصه از سریال های ماه رمضان شروع شد از سریال میوه ممنوعه . شما گفتید بدآموزی دارد. بچه های که کم سن و سال تر یاد می گیرند و این که به این شُبه دچار می شن که هر چه خودشون می گن درسته و به پدر و مادرها و نظرات اونا احترام نذارن . شاید منظورتون این بود که از فردا هر کی هر کی میشه و ازدواج های غلط و از این حرف ها . اولاً من بگم که اصلاً اینطور نیس که هر کی راه افتاد رفت دادگاه بهش اجازه ازدواج بِدَن . کلی کار داره . از معاینات روانشناسی گرفته تا تحقیقات راجع به هر دو نفرشون. دوم این که کی گفته هر چی شما بزرگترها گفتین درسته ؟ چرا ؟ چون بزرگترید ؟ می دونید چیه مغز آدم ها با قدشون رشد نمیکنه وگرنه ... آقاجون ماجرا می دونید از کجا شروع میشه ؟ از اونجایی که موجودیت یه بچه فقط بسته به چندتا گره کور و یاخته ای که در بطن یه زن شکل میگیره و شما از اون لحظه تا آخر عمرشون رو مرزبندی میکنین . منظورم اون سیسمونی های صورتی و آبیه که صورتیش میشه مال دخترا و آبی مال پسرا. بعد هم کم کم رشد کردن با یه سری از بایدها و نبایدها بیچارشون میکنین و دری به دنیایی از وحشت براشون باز میکنین که اسمش میشه دنیای زنها و مردها ولی هیچ وقت به کوچولوها یاد نمی دین که قبل از زن یا مرد بودن آدم بودن مهمه ! تردید دارم که بهش یاد بدید که هست بودن و وجود داشتن خیلی خیلی با ارزش تر از جنسیته . همون قضیه لعنتی که شما می ترسین دختراتون اونو بخاطر آدم هایی که شما بهشون میگین گرگ ( هم جنس های خودتون رو میگم – آقایون ) از دست بِدَن و مثلاً آبروتون بره . هیچ وقت فکر نکردین که شما باعث و بانی این اتفاق هستید و خودتون مسئولین . هیچ وقت فکر نکردین که بجای آدم بودن غریزه رو به بچه ها یاد دادین . خیلی ساده اس اگه یادآوری کنم که وقتی پسرا دچار مشکلی میشن ، موقعی که دلتنگ میشن نمی ذارین گریه کنن میگین مرد که گریه نمیکنه می دونین چرا؟ چون ریش دارن و به عقیده شما جنس برتر و قوی ترن. از دخترا ایراد میگیرین چرا بزک میکنن و فلان لباس رو می پوشن و فلان و بهمان ولی هیچ وقت به خودتون نگفتین که این شما پدر و مادرا هستین که دخترا را رو بازیچه بار میارین . عروسک . هیچ وقت نگفتین که آزادی و حقوق یه زن به بزک و دوزکش نیست . یادش دادین عین یه سگی که افتاده تو رودخونه دست و پابزنه تا عاشقش بشن . یادش دادین که یه زن باید بشینه تا انتخاب بشه تا سوگلی بشه تا محبوب بشه . یادش دادین که با چشم سرش ببینه و قضاوت کنه . جسم آدما براش مهمتر باشه . یادش دادین که هرچی مانکن تر بهتر. هرچی ولنگارتر بیشتر در معرض انتخاب . یادش دادین بخاطر ترس از تنهایی کسی رو تصاحب کنه نه بخاطر بزرگی روحش. مثالش اینه که وقتی یه دختر دیر ازدواج می کنه بهش میگین تا آخر عمرت تنها میمونی اگه ازدواج نکنی. ولی بهش نگفتین اگه بخاطر ترس از تنهایی ازدواج کرد حالش مثه اون آدمی میشه که از گرسنگی زیاد هر چی خورده سر دلش میمونه و باعث سوء هاضمه اش میشه . عین استفراغ . بهش یاد دادین که دَماغ مهمتر از دِماغ. اسم مهمتر از رسم و مدرک مهمتر از درک و هوشِ. شما چند بار خواستین یه آدم رو توصیف کنین از روح و شخصیت اون آدم گفتین ؟ شرط می بندم خیلی وقتا قبل از هر چیزی از شکل و شمایل اون آدم حرف زدین تا روح و شخصیتش. مگه نه؟ هیچ وقت به دخترا نگفتین مقابل هیچ خطری خودت رو گم نکن حتی مقابل جونوری که اسمش خِفَّته مقابل هر چیزپستی که لباس مصلحت ، احتیاط ، عقل و کمال تنش بود پست نشو . بهش یاد دادین که همیشه تکیه کنه به مردایی که یا پدره یا برادره یا شوهر .ولی به خودش هیچ وقت توکل کردن و اعتماد به نفس رو بهش یاد ندادین ، تازه اون وقتی که به خاطر نداشتن پشتیبان و سرپرست راه رو کج رفت و به بیراه کشیده شد ، با دیدنش رو ترش می کنیم و فکر می کنیم خیلی کثیفه . اصلاً آدم نیست . بگذریم ، بیشتر میخواستم بگم که زن بودن تو این دنیا یه بدبختی بزرگه اونجایی که شما بهش می گین گرگستون ، چون جنس شما مردا خرابه و خودتون هم خوب می دونین. بخاطر این که آدم بودن رو بهتون یاد ندادن و انداختنتون تو یه معرکه ای که مرزبندی شده بود با کلمات زن و مرد .قبول ندارم که زن بودن بدبختیه ، ولی می دونم زن بودن و توی دنیای مردا زندگی کردن افتضاحه ، مضخرفه . چون مردا دنیا رو برا خودشون ساختن و زورگویی و استبداد و زن و عشوه و ناز و .... مال اوناست همه ریشه تو همون چیزی داره که بهش می گیم غریزه چون باباها سعی کردن غریزه و شهوت بسازن نه مردی ِکه آدمه و زنی که آدمه. حالا دنیا شده اینی که میبینین. تو قصه های اوّلیه هم به نفع خودتون کار کردین . انسان اولیه زن نبود مرد بود (آدم ). حوا بعد پیداش شد واسه خاطر اینکه آدم رو از تنهایی دربیاره و براش بزاد. تو نقاشی های قدیمی خدا همیشه یه پیرمرده ریش سفیده نه یه پیرزن سفید مو . قهرمانا همیشه مَردَن ، از رستم و اسفندیار شاهنامه خودمون گرفته تا پرومته و ایکار تو اساطیر یونان . حضرت محمد هم همینطوراگه اسمی از خدیجه هست ، پشت اسم محمّده. آمنه ای که اونو توی بیابون با بدبختی زایید چون مادر پیغمبره آمنه اس وگرنه جایی نداره . حضرت عیسی هم که پدر ِپسر و روح القدسه بیشتر از زنی که اون رو به دنیا آورده ارزشمندهِ. مریم مادر عیسی تو قاموس شما مردا یه چیزی شبیه یه مرغ کُرچه ، خیلی که با انصاف باشین یه مادر رضاعی بیشتر نیست. همه این حرف ها رو زدم که بگم هر اتفاقی واسه دخترا می افته تقصیر باید ها و نبایدهای شما پدر و مادرهاست . به خدا که زن بودن یه شجاعتیه که آخر نداره و پایانی براش نیست . دختر بودن خیلی شجاعته بخاطر اینکه باید اونقدر بجنگه که ثابت کنه اگر بشه جنسیتی برای خدا قائل شد حتماً خدا یه زنه . یا یه دختر خوشگل . خیلی باید بجنگه که بگه اون روزی که حوا میوه ممنوعه رو چید گناه بوجود نیومد فضیلت بوجود اومد . فضیلتی به اسم اختیارو آزادی . خیلی باید بجنگه که بگه تو اندام گرد و نرمش یه چیزی بالاتر از عقل وجود داره و اون عاطفه ای که قبل از ندای عقل آواز اونه که یه زن رو وادار میکنه به بچه شیر بده . زن بودن مادر شدن حرفه نیست وظیفه هم نیست . موهبته . بهش نگفتین آدم بودن چقدر قشنگ تره . بخاطر اینکه حد و مرزی برای مرد بودن یا زن بودن تعیین نمی کنه بین اونی که ریش داره و اونی که ریش نداره فرقی نیست و مغز و رفتار آدما جنسیت نمیشناسه. یاد نگرفتین که به قلب و مغز بچه ها هیچی رو تحمیل نکنید یادشون ندادین که همیشه یادشون باشه که ازمعجزه دنیا اومدنشون بهترین استفاده رو ببرن و هیچ وقت تن به پستی ندن . من خیلی آدم خوبی نیستم ، ولی حرفهای دیروزم رو حمل بر بی ادبی یا ولنگاری نکنین . اگه گفتم بذارین دخترا یه چیزایی رو تجربه کنن ، منظورم آزادی بی حد و حصری که تهش میرسه به .... نه ! قصدم این بود که بگم بچه ها وقتی یادبگیرن که طرفشون قبل از این که مرد باشه یا زن باشه یه آدمه با عواطف و احساستی مثه خودشون . اونوقت دیگه لازم نیس شما هم به هم جنسای خودتون بگین گرگ . شما ها به بچه هاکمک نمی کنیین که آدم باشن و زیبا بودن انسانیت رو بهشون یاد نمی دین . بیشتر منعشون می کنین که یه چیز طبیعی رو تجربه نکنن و اونوقت حکایت فنری رو که هر چی بیشتر فشرده بشه با شدت بیشتری نیروش رو آزاد کنه پیش می آد .. اگه دختر و پسرتون واستون فرقی ندارن ، اگه به کرامت و عقیده بچه هاتون قبل از پسر بودن و دختر بودنشون احترام بذارین ، دیگه نباید نگران بدآموزی فیلم میوه ممنوعه باشی .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||