تبليغاتX
شعر شراب شورعشق
حرف هایی از سر دل

يوسف مصری نمی آيی به كنعان دلم

بازسر را می گذارد غم به دامان دلم

بی حضورچتر دستانت ببين يعقوب وار

مانده ام امشب دوباره زير باران دلم

خوب می دانی زليخای جنون با من چه كرد

پاره شد در ماتم عصمت گريبان دلم

نوح من ! خاصيت عشق است امواج بلند

كشتی ات را بشكن و بنشين به طوفان دلم

كی بهارت می وزد بر گيسوان حسرتم

كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟

تا بگويی با من از عريانی اندوه خويش

تا بگويم با تو از اسرار پنهان دلم

بوی پيراهن مرا كافی است تا روشن شود

چشم تاريك و شب خاموش كنعان دلم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

بوده دل بيقرار، يكسره چشم انتظار

تا كه ببيند تو را، ای ضربان بهار!

غايب سبز صبور! چشم تو، يك چشمه نور

لذت يك دم حضور، كرده مرا بی قرار

نبض زمان، دست توست! جمله جهان، مست توست

غرق دعا می شوم، تا كه شوی آشكار

سبز خرامان تويی! باد گل افشان تويی!

پرده غيبت بدر، از سر رحمت بيار

نيت پروازكن، نغمه ما سازكن

لب به سخن بازكن، ای صنم گلعذار!

عالم و آدم تمام، منتظران قيام

تا بفرستی پيام، سر برسد انتظار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

یا لطیف به نام تو آغاز می کنم

اگر به چله نشینی میشد از این دلتنگی ها گریخت من از دلتنگی فرسنگ ها دور بودم و بیهوده آن نوشته بر سنگ در ذهن و دل من حجاری نشده است و ماندگار که این ماندگاری هم یادگار نمی ماند. خدای من لطف است که می کند غم تو با دل من ور نه این دل سنگ من چه جای غم توست و الحق اگر این دلتنگی های دلچسب نبود چه عاملی می توانست قطرات شبنم اشک را راهی پهنه صورت نموده و چهره پنهان دل را با جان آشنا کند؟

اگر این مروارید اشک نبود چه چیزی آنگاه که دلتنگی میان من و دلم  بیداد می کند دادستانی می نمود و الفت و صمیمیت میان من و پنهانم برقرار کند . در این روزهای رمضان دلتنگی نیرویی شده که از این تنگناهای ظاهری به بسیط زیبا و بی نهایت قرآن پناه ببرم باشد که دلتنگی بهانه ای شود که دیگر بهانه ای نباشد و برای حضور در محضر محبوب که ساعات زیبای پیش رو و عطش آشکار برای آب ما را به سراب نبرد.

                                                                                                                   والسلام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

وقتی هر گوشه ی این شهر پر تزریقی و معتاد
وقتی شاعر سیاست به مسافرکشی افتاد
وقتی باتوم و کشیده زده تو غرور مردم
وقتی ضجه ی شکنجه بین این همه صدا گُم
وقتی پرونده ی برّه زیر دستای یه گرگه
جایی که چرا و اما غلطی خیلی بزرگه
وقتی کودک خیابون نصف شب آدامس به دسته
اونکه مسؤول و مدیره یا خماره یا که مسته
دختر فراری هرشب وقتی رو تخت جدید
روی موهاش حتی رنگ گُل سَر رو هم ندیده
وقتی که گالِش تصمیم قد پای من و ما نیست
وقتی حرف حرف یه فرده ،حرف حرف اجتماع نیست
وقتی مزه ی تن تو باب دندون سیاست
جائی که شعر جدیدت دردسر می سازه واست
از دوتا چشمای آبیت شعر گفتن خنده داره
توی شهری که غم نون اشک مردو درمیاره

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 5:53 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

دیروز مطلبی در خصوص یگانگی و وحدت انسانها در بدو آفرینش در وبلاگم ثبت کردم که یه دوست عزیزی ، لطف کرده بودند و با این شعر نظرشون رو در خصوص مطلب یاد شده ابراز کرده بودند. من از ایشون تشکر می کنم و با اجازشون این شعر رو هم در وبلاگم میارم. امیدوارم که خوشتون بیاد:

اگر این ظلال نابخرد تاریکِ فراق
برود دورترک
پوپک مستِ خیالِ دلِ من
رام تر آرامتر
می زند پر به سکوت
تا نشیند در بند
که جهان تنگ تر از
کابُکِ آویخته ی چشم تو است

اگر این ظلال نابخرد تاریکِ فراق
برود دورترک
من تو را فاصله نیست
که جهان تنگ تر از
قطره ی بارانی چشمان تو است

پای هر پیچک ناز احساس
تو مرا می بینی بازهم با آهنگ
که افق می بوسد دانه دانه گل سنگ

اگر این ظلال نابخرد تاریکِ فراق
نرود دورترک
چه کسی مرثیه ای خواهد خواند
وقت نیلوفر ٍخواب؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

اسطوره ها و روانشناسی يونگ بر اين باورند كه انسان ازلی، نر- ماده يعنی دو جنسی (Hermaphrodite ) بوده است. چنانكه افلاطون در رساله‌ی ظيافت(Symposium) می‌گويد:
خدايان نخست انسان را به صورت كره‌ای آفريدند كه دو جنسيت داشت. پس آن را به دو نيم كردند به طوري كه هر نيمه‌ی زنی از نيمه‌ی مردش جدا افتاد ، از اين روست كه هر انساني به دنبال نيمه‌ی گمشده‌ی خود سرگردان است و چون به زنی يا مردی بر می‌خورد ، می‌پندارد كه نيمه‌ی گمشده‌ی اوست.( در حاليكه نيمه گمشده هر انسان درون خود اوست كه متاسفانه به بيرون فرافكن مي‌كند).

نيكلاس برايف(اگر درست نوشته باشم) معتقد است: انسان نه تنها موجودي جنسي بلكه دوجنسي است و مردي كه با خصوصيات زنانه ناخودآگاهش در ارتباط نباشد(حوا) موجوديست آبستره و توسط كيهان اداره و تسخير ناخودآگاه و رباط گونه مي‌شود.

زني هم كه با مرد درونش درارتباط نباشد، زنيست بي‌شخصيت، بي‌هويت و بدون هدف و انگيزه.
در اسطوره‌های ايران باستان هم مرد و زن (مشی و مشيانه) هر دو ريشه‌ی يك گياه ريواس بودند كه اين ريشه چون روييد و از زمين بيرون آمد به دو ساقه‌ی همانند تقسيم گرديد.پس يكی نماد مرد (مشی ) وديگری نماد زن (مشيانه ) شد.
كارل گوستاو يونگ هم در روانشناسی به دو جنسی بودن انسان ازلی اشاره‌ای آشكار دارد و می‌گويد حتا در ايام قبل از تاريخ هم  اين عقيده وجود داشته كه انسان ازلی هم نر است و هم ماده.
در فرهنگ نماد‌ها روان زنانه را آنيما (
Anima ) و روان مردانه را آنيموس (Animus ) خوانده اند. يونگ آنيما و آنيموس را از مهم‌ترين آركِ تايپ‌ها در تكامل شخصيت می‌داند و می‌گويد: در نهايت، انسانی به كمال انسانيت خود می‌رسد كه آنيما وآنيموس در او به وحدت و يگانگی كامل برسند. يونگ، يكی شدن آنيما و آنيموس را ازدواج جادويی خوانده است و در واقع اصلي‌ترين بنيان روان آدمي، آنيما و آنيموس است.

 

آنيما

 

يكي از مهم‌ترين و پيچيده‌ترين آركٍ ‌تايپ‌ها، آنيما Anima است. آنيما روان مؤنث درون مرد يا طبيعت زنانه‌ي مستتر در مرد است.

آنيما در رؤياها و تخيلات و نقاشي‌ها و شعرها و داستان‌ها به‌صورت معشوق رؤيايي و مادر تجلي مي‌كند( همين‌طور كه بروز آنيموس به صورت عاشق رؤيايي  است).
به اعتقاد يونگ، هر مردي در خود تصوير ازلي زني بخصوص را حمل مي‌كند، نه تصوير اين يا آن زن بخصوص راكه اين تصوير، ناخودآگاه و عاملي است موروثي از اصلي ازلي كه در دستگاه حياتي مرد مستتر است، صورت مثالي‌يي از همه‌ي تجربيات اجدادي جنس مؤنث، خزانه‌اي از همه‌ي تجربيات و احساساتي كه تاكنون در زنان بوده‌است.


« آنيما تجسم تمامي گرايش هاي رواني زنانه در روح مرد است. همانند احساسات ، خلق و خو هاي مبهم ، مكاشفه هاي پيامبر گونه ، حساسيت هاي غير منطقي، قابليت عشق شخصي، احساسات نسبت به طبيعت و سرانجام روابط با نا خودآگاه » ( انسان و سمبل هايش)
آنيما معمولا تحت تاثير شخصيت مادر شكل مي گيرد. چنانچه مرد به هر دليل نتواند با مادر ارتباط عاطفي مناسب برقرار كند مثل : فوت، سردي و بي توجهي مادر يا توجه بيش از اندازه مادر و ... اين عنصر زنانه كاركرد منفي خود را بروز مي دهد. در چنين حالتي مرد احساس مي كند :
« من هيچ نيستم. هيچ چيز براي من مفهوم ندارد و من برخلاف ديگران از هيچ چيز لذت نمي برم»
( انسان و سمبل هايش)
اين احساس ناتواني مي تواند مرد را به شرايطي دچار كند كه او احساس كند زندگيش يكسره سرد و خالي است.

اما يكي از متداولترين كاركردهاي منفي آنيما اين است كه مرد را پيوسته به سوي تخيلات شهواني سوق مي دهد. اين حالت بدوي ترين جنبه منفي آنيماست. در حقيقت در چنين شرايطي رابطه عاطفي مرد با زندگي كودكانه باقي مي‌ماند.

همچنين مردهاي بسياري را ديده ايم كه به طور عجيبي شيفته و دلباخته اولين زن زندگي خود هستند. به طوري كه در اذهان مردم اين باور بوجود آمده است كه مردها در عشق بسيار وفادارتر از زنها هستند و خاطره اولين عشقشان را به سختي فراموش مي كنند. اما در حقيقت اين احساس ناشي از(پروژكشن) فرافكني آنيماست.
بايد بدانيم كه هر مرد زني را دوست دارد كه خصوصيات روان زنانه خودش را دارا باشد. خوب مردي كه اسير جنبه هاي منفي آنيماست هنگامي كه با اولين زن زندگي خود روبه‌رو شود آنيما شروع به فرافكني مي كند و به مرد القا مي كند اين همان زني است كه مرد به دنبال اوست. ومرد چنان شيفته و شيداي اين زن مي شود كه گاه كار به جنون مي كشد. يونگ مي گويد:
« دقيقا اين زنان پري گونه هستند كه فرافكني عنصر مادينه را موجب مي شوند. به گونه اي كه مرد كم و بيش هرچيز افسون كننده اي را به آنها نسبت مي دهد و در باره آنها انواع خواب ها را مي بيند.»
(انسان و سمبل هايش)

اما آنيما جنبه مثبت هم دارد. در چنين حالتي آنيما مرد را به سوي تعالي و رشد هدايت مي كند و به او كمك مي كند تا همسر مناسب خود را بيابد.

در بسياري از داستانهاي كهن ديده ايم كه شاهزاده اي براي نجات دختر مورد علاقه اش كه در يك قصر دور طلسم شده است مجبور است پس از تحمل مرارت و مشقت بسيار و جنگ با هيولاها وغولهاي عجيب و غريب به او دست يابد و با بوسه اي اورا بيدار كند.

در حقيقت اين معشوق طلسم شده نماد همان آنيما و روان زنانه مرد است و مرارت ها و جنگ با هيولاها نماد اين است كه مرد براي دستيابي به جنبه مثبت آنيماي خود بايد سختي بسيار بكشد .
در حقيقت آنيما با ارسال پيامهايي منفي نظير آنچه قبلا ذكر شد قصد دارد تا مرد را به شناخت و كشف شخصيت خود سوق دهد . و چنانچه مرد بتواند اين پيامها را تشخيص بدهد آنيما پلي مي شود ميان من (ايگو ) و (خويشتن) . چنين مردي پيوسته به پيامهاي آنيما توجه نموده و به آنها شكل ميدهد و در نهايت كاركرد مثبت آنيما به صورت خلاقيت هاي هنري در نوشته هاي ادبي – موسيقي – نقاشي و ... بروز مي كند.
آنيموس

آنيموس كه در فارسي به « عنصر مردانه » و « عنصر نرينه » ترجمه شده است ، از مهمترين آركِ تايپ هاست. آنيموس يا روان مردانه زن ، تصوير يك مرد خاص و مشخص نيست. بلكه روح مردانه ي زن است كه معمولا تحت تاثير شخصيت پدر شكل مي گيرد. چنانچه زن نتواند با پدر به هر دليلي ارتباط عاطفي متعادلي برقرار كند ، آنيموس جنبه منفي خود را به نمايش مي گذارد.
آنيموس بر خلاف آنيما كمتر به صورت تخيلات شهواني بروز مي كند. زني كه اسير جنبه هاي منفي آنيموس است معمولا احساس مي كند:
« تنها چيزي كه در دنيا مي خواهم اين است كه دوستم بدارد و او مرا دوست ندارد.»

« افكار ناخوداگاه آنيموس گاهي چنان حالت انفعالي بوجود مي آورد كه ممكن است به فلج شدن احساسات يا احساس نا امني شديد و احساس پوچي منجر گردد. آنيموس هم مانند آنيما چنانچه كاركرد منفي خود را بروز دهد مي تواند ازدواج زن را مختل سازد.

جالب است بدانيم  زن و مرد فقط در 3درصد از DNA با هم تفاوت دارند اما چون اين اختلاف 3درصدي در همه سلولها اتفاق  مي‌افتد، تفاوت زياد مي‌شود به همين دليل است كه زن و مرد نمي‌توانند همديگر را خوب درك كنند.

 حال به اعتقاد يونگ درون هر انساني بين آنيما يا آنيموس و ايگوي شخص كه جنسيتش را نيز مشخص مي‌كند همينقدر اختلاف و تضاد هست كه  اين پتانسيلها باعث توليد انرژي مي‌شود كه اگر كنترل نگردد و ناآگاهانه صورت گيرد، توليد انرژي منفي  و باعث بروز روان پريشي و افسردگي مي‌شود و اگر آگاهانه باشد و كنترل گردد، از اين انرژي سنتزي مناسب انجام مي‌شود.

در اين مورد فرويد معتقد بود انسان مجبور است بين اين تضادها بماند و رنج بكشد ولي يونگ اعتقاد داشت: انسان مي‌تواند در مراحل بالاي آگاهي اين تضادها را آشتي بدهد(ديالكتيكي)

 

 

 

 

برخي خصوصيات آنيما و آنيموس

 

آنيما(روح زنانه):                                      آنيموس(روح مردانه):

 

تاريك                                                      روشن

سكون                                                    حركت

منفعل                                                    فعال

عاطفه                                                    منطق

انتظار كشنده                                           جلورونده

بي‌هدف                                                  هدف مند

بي‌برنامه                                                 بابرنامه

بي‌وفا                                                     باوفا

عشق                                                    جنگ

علاقه به جمع                                          علاقه به انزوا

سكس                                                   معنويت

سرد                                                      گرم

بدون اصول                                              اصول گرا

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

 

بسم الله الرئوف الرحیم

چند روز پیش یکی از دوستام یه ایمیل با این موضوع برام فرستاد . فکر کردم بد نیست تو وبلاگم ثبتش کنم و از خدا میخوام که روزی بیاد که الهه های  جنگ و جنون از اریکه ظلم و ستمشون پایین کشیده بشن و دنیا پر بشه از صلح و آرامش . همون چیزی که بشریت به شدت بهش محتاجه.    

 با نگاه کردن به آرم کوکا کولا در آئينه ويا آنرا واژگونه نگاه کردن قادر خواهيد بود نوشته اي را به زبان عربي ملاحظه کنيد بدين شکل :  لا محمد     لامکه                        
حتما تا به حال نوشابه هاي گازدار با مارکهاي معروف ديده ايد و شايد هم نوشيده ايد به عنوان مثال : کوکا کولا پپسي کولا ، فانتا و سون آپ ....
آيا ميدانيد که صهيونيستها بزرگترين سهامداران شرکتهاي نوشابه سازي در جهان هستند                                                                                                                                                                    
صهيونيستها با اين سناريو و از طريق صادر کردن محصولي خوش طعم بدون فاش کردن فرمول تهيه آن در واقع برنامه هاي استثمارگرانه و استعماري خود را نيز صادر مي کنند                        
آيا تا به حال به آرم کوکا کولا توجه کرده ايد؟ در نگاه اول شايد هيچ مشکلي در اين آرم مشاهده نکنيد ولي با کمي دقت مي بينيد که گرافيستهاي صهيونيست با دقت و ظرافت بيش از اندازه در طراحي آن ، اسلام ستيزي خود را همچنان به وضوح نشان داده اند و بر آن اصرار ورزيده اند.                        
شما با نگاه کردن به آرم کوکا کولا در آئينه ويا واژگون کردن آن قادر خواهيد بود نوشته اي را به زبان عربي ملاحظه کنيد بدين شکل : لا محمد لامکه                    
اينان از يک سو کليت دين مبين اسلام و پيامبري خاتم الانبياء که يکي از اصول دين ما يعني نبوت است را زير سؤال برده و از سوي ديگر قبله همه مسلمانان جهان " مکه مکرمه " را مورد اهانت قرار داده اند و قابل توجه است که اين نوشابه در تمامي کشورهاي اسلامي با همين نام و امتياز و آرم در حال توليد و فروش است و محصولي صد در صد آمريکايي - صهيونيستي است و آنرا به خورد کشورهاي مسلماني ميدهند و پول مسلمانان که بايد براي مبارزه با صهيونيستها صرف شود به جيب خود صهيونيستها مي ريزند                       
همچنين کلمه pepsi مخفف : Pay each penny save israeal به معني هر پني را بپردازيد تا اسرائيل باقي بماند. واينچنين کلمه­ Pepsi­­Cola­داراي دو معناي صهيونيستي است بر اين اساس هر ريال از پول ما بدون آنکه متوجه باشيم براي حفظ و بقاي اسرائيل ذخيره مي شود.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 9:16 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

شبی مردی در خواب دید در کنار دریا با خدا مشغول قدم زدن می باشد.در آسمان تصاویری از مراحل زندگی گذشته اش نمایان شد.در هر تصویری روی شنهای ساحل دو جای پا دیده می شد ، یکی جای پای خودش و دیگری جای پای خدا.در آخرین صحنه وقتی به عقب نگاه کردمتوجه شد که خیلی از مواقع در مسیر زندگی اش فقط یک جای پا روی ماسه ها دیده میشود و در ضمن متوجه شد که این اتفاق در مواقعی افتاده است که زندگی او غمگین ترین و نا گوارترین مرحله اش را می گذرانده..این موضوع خیلی او را آزار داد و­از خدا سوال کرد:
خدایا به من گفتی که اگر من تصمیم بگیرم راه تو را دنبال کنم همیشه همراه من خواهی بود ولی من متوجه شدم در مواقع سختی فقط یک جای پا روی ساحل زندگی من بوده است.آنچه را من نمیفهمم این است که چرا هنگامیکه من به تو بیشترین­احتیاج را داشته ام تو مرا تنها گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد: فرزندعزیزم من تو را دوست دارم و هیچوقت ترکت نخواهم کرد.در مواقع ناراحتی و دشواری های زندگی وقتی تو فقط یک جای چا می بینی به دلیل آن است که در آن مواقع این من بودم که تو را حمل میکردم و تو در آغوش من بودی . این مطلب رو وقتی خوندم یاد یکی از غزل های حافظ افتادم که با این بیت شروع میشه :

 

معاشران گره از زلف یار باز کنید  شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید 

   

و تا این بیت که به نظرم جان کلام غزل حافظه که میگه :

 

     به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد   گر اعتماد به الطاف کار ساز کنید 

 

و خدا وکیلی که ما هیچ وقت تو مشکلات بزرگ به خدا ایمان نداشتیم یا شاید اونقدر ضعیف بوده که نمیشده بهش ایمان گفت ، چراکه اگه واقعاً ایمان و توکل واقعی بود حتماً بهش اعتماد میکردیم .این حرفی که میخوام بزنم قیاس مع الافارغه ، ولی چون خودم گاهی وقتا دچار این مشکل میشم این مثال رو میزنم . اطراف ما پر از اکسیژنه و درست موقعی که تو نفس کشیدن دچار مشکلیم تازه می فهمیم که وای چقدر عنصر مهمیه .و این درست مثل حضور خدا و رنگ خداست. 

کاش گاهی وقتا یادمون بمونه که خدا اونقدر حضور داره و بهمون نزدیکه که یادمون میره هست عین مواقعی که دستت رو اونقدر به صورتت نزدیک کنی که خط و خطوطش رو نبینی.

 

                                                         یا حق

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط م.ع  | 

کاش می شد در بسیط چشمهایت جا شوم
آبی من مثل تو آبی تر از دریا شوم

در تو گم گشتم شبی عالی ترین مفهوم عشق
جستجو کن در خودت شاید که من پیدا شوم

بی تو ای خورشید عالمتاب می دانی شبم
یاری ام کن خوب من بگذار تا فردا شوم

در کتاب واژه ها تنهاترین معنا منم
کاش می شد در کتاب عشق تو معنا شوم

از تو گفتن کار هر کس نیست ای زیبا غزل
من برای گفتنت باید که مولانا شوم

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

یک بار دیگر در دلم چون بانگ رندان می رسی           همچون کلید عاشقی بر قفل زندان می رسی

آوای مستان می شوم یک پرده عصیان می شوم       خندان و گریان می شوم از راه مهمان می رسی

نورم تویی شورم تویی مقصود و منظورم تویی          خورشید را پیوسته در چاک گریبان می رسی

در قلب ما جاکرده ای جانا چه غوغاکرده ای             با روح بارانی خود در این بیابان می رسی

روئیده در خاکسترم امشب گلی بر پیکرم                 من چون کویری تشنه ام مانند باران می رسی

تقدیم به آستان مقدس امام زمان ( عج ا..(

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 9:26 قبل از ظهر  توسط م.ع  | 

                                                                                           یالطیف

الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار.

امروز این وبلاگ رو برای خودم ایجاد کردم تا گاهی وقتا که فرصتی دست داد یه چیزایی توش بنویسم یه حرفهایی ازجنس دل ،شایدم درد دل.

امروز رو به فال نیک میگیرم که این وبلاگ رو راه انداختم . چند روز دیگه میلاد امام زمانه و این ماه ماهِ شعبان.انگار تو این ماه روزا یه جور دیگه میشن .انگار همه یه جور دیگه میشه همه منتظر همه چشم به راه و همه عین عاشقا. تا حالا تشنه شدی ؟ انتظار هم درست یه احساسه مثل‌ احساس‌ تشنگي‌ احساس‌ تشنگي‌، آدم‌ را، به‌ آب‌ مي‌رساند، و احساس‌ انتظار، انسان صاحب‌ نظر آگاه دين‌ باور حقيقت‌ جو رو ،به‌ حجت‌ بالغة‌ الهي‌!...
.فرقی نمیکنه مذهبی باشی یا نه . تب اونایی که بالاست تو رو هم میگیره . عین جریان یه رود که تو رو با خودش میبره تا جایی که بهش میگن دریا و تو هم یکی میشی با همه

اونایی که میرن طرف دریا . تو میشی همه و همه میشن تو . التماس دعا از صاحب این ماه . یاحق

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط م.ع  |