|
|
|
|
|
یالطیف به منوچهر یزدانی راد بخاطر مهربانیش با طراوت های چشمت آسمانی می شوم می رسدبر اوج و تا اعماق دریا می رود
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:19 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف زندگي فرصت بس کوتاهيست... تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست... مرگ هم حادثه است... مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک... نفس سبزبهاري جاريست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:42 قبل از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف در به شماره افتادن نیم نفس های زخمی ام منتظرت هستم... تألم و اشتیاق من حراج می شود ... امساک را خوب آموخته ام ، و نمی دانم می آیی یا نه ؟ اگر تب تشنگی در شمار عمرم حساب شود ؟ هزار سال است که غربت را هروله می کنم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف اگر رياضي بلد باشي وقتي تقسيم مي كنم لحظه كوتاه مرگم را بر تمام لحظه هاي زندگي كه مي توانستم بميرم و زنده ماندم مي فهمي احتمال مرگ نزديك صفر است با اين همه من از اين احتمال ناچيز مي ترسم زيرا تمام جلادها آدم مي كشند تا همين احتمال نا چيز را فراموش كنند واين حقيقت قاطع كه جلاد من فردا يا نهايت صد سال ديگر خواهد مرد اصلا مهم نيست زيرا همگي كود خواهيم شد و در چرخه نيتروژن شركت خواهيم كرد اگر زيست شناسي بلد باشي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف تا حالا فكر كردين كه چطور ميشه بيل گتيس (مالك ثروتمند شركت مايكروسافت) رو ورشكست كرد؟؟؟!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف دقایقی با سقراط |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یالطیف نقاش زندگی گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي … |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
یا لطیف دست خدا کودک زمزمه کرد: (خدایا با من حرف بزن). و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید. او فریاد کشید: (خدایا! با من حرف بزن). صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت: (خدایا! بگذار تو را ببینم). ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید(خدایا! معجزه کن). نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: (خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی). خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 11:2 قبل از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط م.ع
|
|
||
|
|
|
|
|
ايرانيان براي هر پديده سودمندي جشن (يعني نيايش همگاني) برگزار ميكردهاند. از اين پديدهها ميتوان رويدادهاي طبيعي را نام برد. زمين در گذر خود به گرد خورشيد از مداري بيضي شكل ميگذرد. هرگاه خورشيد در هر يك از دو مركز اين بيضي باشد (زمين در دو سر قطر بزرگ جاي داشته باشد)، درازاي روز و شب برابر ميشوند كه نقطههاي اعتدال بهاره و پاييزه ناميده شدهاند. در گاه شمار ايراني سال دوازده ماه سي روزه دارد كه هر روز را به نامي ميخواندهاند. هر روز كه نام آن با نام ماه يكي ميشده، آن روز را جشن ميگرفتهاند. آيين برگزاري اين جشنها نيز با نام آن هماهنگ بوده است. در همه اين جشنها نخست با نيايش همگاني از خداوند سپاسگزاري كرده، پيمان ميبستهاند كه به خشنودي اهورامزدا براي نوكردن جهان همه كردارشان را بنابر هنجار هستي انجام دهند و خرد خود را با منش نيك همگام سازند. سپس به شادي برخاسته، داد و دهش (هديه دادن و پذيرايي) ميكردهاند. يكي از بزرگترين جشنهاي ايراني نوروز است. در باور ايرانيان جهان در شش مرحله آفريده شده است: آسمان، زمين، آب، گياه، جانور، و انسان. بنابر اين باور انسان در پنج روز آخر سال آفريده شده، در نوروز از فروردين (= فْرَوَهْر = راهنماي اهورايي) برخوردار در نتيجه نو و تازه مي شود. بنابر اين ايرانيان در پايان اسفند پيرامون خود را پاكسازي ميكردهاند. آنگاه در پنج روز ماندهي آخر سال كه به نام «پنجو، پنجه» شناخته ميشده با سرودن يكي از پنج بخش گاتها ميكوشيدهاند كه درونشان را پاكسازي كنند، تا آماده دگرگوني نوروزي شوند. خانه تكاني پيش از نوروز يادگار اين آيين است. سپس به جشن (= نيايش همگاني) مي پرداختهاند تا از خداوند براي چنين آفرينش و هدايتي سپاسگزاري كنند. انسان در خانواده ساخته و در اجتماع پرورده ميشود. سپس ميتواند با پرورش شش جلوهي خداوند در خودش به او نزديك شود. از ديدگاه دستور زبان، بهمن، ارديبهشت و شهريور به صورت خنثي يا مذكر و اسفند، خرداد و امرداد نيز سه جلوهاي هستند كه به صورت مونث بكار برده شدهاند. اين شش صفت در فرهنگ التقاطي ساسانيان با نام اَمْشاسپندان (به معني بيمرگان افزاينده، پاكان و مقدسان جاودان) دچار شخصيت فرشتهاي شدند. در اسطورههاي ساساني تخممرغ، شير و شير برنج نماد بهمن؛ آتش نماد ارديبهشت؛ فلز نماد شهريور؛ زمين نماد اسفند؛ آب نماد خرداد؛ گياه سبز و خوراكيهاي گياهي نماد امرداد هستند. انساني كه اين شش پرتو را در خود پرورده باشد، روحش چون آيينه روشنايي خداوند را باز ميتاباند، بنابراين كتاب آسماني گاتها و آيينه نيز بايستي نماد اهورايي شدن انسان باشد. در همه جشنها از جمله پنج روز پنجه، سفرهاي گسترده و نيايشها در كنار آن انجام ميشود. اين هفت عنصر در همه سفرههايي كه براي آيينهاي ديني (جشنها) گسترده ميشوند، وجود دارد و سفره هفتسين يادگار آن است. معني نامها اين نكته را بهتر نشان ميدهد ... فروردين (ماه فروهرها) : فروردين نام نخستين ماه فصل بها ر و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا و پارسي باستان «فرورتينام»، در پهلوي «فرورتين» و در فارسي «فروردين» گفته شده كه به معناي فروردهاي پاكان و فروهرهاي ايرانيان است. واژه ي فروهر (فرورد، فرورتي و فروشي به معني راهنما) نام ذرهاي از ذات خداوندي است كه براي راهنمايي باشندگان به سوي خداوند درون آنها نهاده شده است. روان راستكاران با فروهرشان يكي ميشود. به سخني ديگر انسان قطرهاي كوچك از درياي خداوند است كه پس از پالايش دريايي ميشود به كوچكي يك قطره. در جشن فروردينگان (نوزدهم فروردين) ايرانيان به آرامگاهها رفته از خداوند براي چنين بخششي سپاسگزاري، براي درگذشتگان درخواست شادي روان و براي خود آرزوي راستكاري ميكردهاند. ارديبهشت (اشا وهيشتا = بهترين هنجار، راه و قانون) : ارديبهشت نام دومين ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا «اشاوهيشتا» و در پهلوي «اشاوهيشت» و در فارسي «ارديبهشت» گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء اول «اشا» از جمله لغاتي است كه معني آن بسيار منبسط است، راستي و درستي، تقدس، قانون و آئين ايزدي، پاكي ... و بسيار هم در اوستا به كار برده شده است. جزء ديگر اين كلمه كه واژه «وهيشت» باشد. صفت عالي است به معناي بهترين، بهشت فارسي به معني فردوس از همين كلمه است. در مجموع اين كلمه به بهترين راستي و درستي است. خرداد (رسايي و كمال) : خرداد نام سومين ماه سال و روز ششم در گاه شمار اعتدالي خورشيدي است. در اسطورههاي ايراني نگهداري از آب ها و زندگان، در برابر ديو تشنگي به اين امشاسپند سپرده شده است. تير (ايزد باران، ستاره تيشتر، شعراي يماني) : تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاه شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا «تيشريه»، در پهلوي «تيشتر» و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني «تير» گفته شده كه يكي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي شود.فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك، از باران بهره مند مي شود و كشتزارها سيراب مي گردد. تيشتر را در زبانهاي اروپايي سيريوس خوانده اند.هر گاه تيشتر از آسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي دهد. اين كلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه كرد. در اين اسطوره ي ايراني ديو «اَپَ ئوشه» آبها را بخار و در آسمان زنداني ميكند. ايزد تير پس از كشمكشهاي بسيار اين ديو را شكست ميدهد. بدين گونه آبها آزاد شده، باران ميبارد. امرداد (بيمرگي و جاودانگي) : امرداد نام پنجمين ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است. اول «ا» ادات نفي به معني نه، دوم «مرتا» به معني مردني، نيست و نابود شدني و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابر اين امرداد يعني بي مرگي و آسيب نديدني يا جاوداني. پس واژه «مرداد» به غلط استعمال مي شود؛ و گويش اشتباه «مرداد» به معني مرگ و نابودي به دو دليل ناپسند است. نخست آنكه امرداد از نامها و جلوههاي خداوند و اشتباه در گفتن آنها بسيار ناپسنديده است. دو ديگر آنكه مرگ و نابودي نام زيبايي نيست و با فرهنگ پيشبرنده ايراني همخواني ندارد. شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ما در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است. خداوند تنها شهريار دو جهان است. اگر انسان آن گونه كه شايسته است پرورش يابد، بر همه چيز شهريار بوده، نميگذارد چيزي بر او سلطه داشته باشد. در گاتها نيز رابطهي انسان با خدا رابطهي دلداده و دلدار يا استاد و شاگرد است. شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات. چون نگهباني فلزات با اوست، او را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خوانده اند. روايت شده است شهريور آزرده و دلتنگ م | ||